پشت پنجره
14 مهر 1400 توسط Sepide mfl
هوا کم کم سرد می شود ومن پشت پنجره اتاقم به دور دستها مینگرم، جاده روستایی که انگار تا بینهایت ادامه دارد. باران می بارد و آدمی دلخوش به عبور عابری است که رنگی آشنا داشته باشد و من امیدوارپشت پنجره. جاده در باران تماشایی تر است؛ هنگام غروب صدای اردک های… بیشتر »